|
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازي . به نوجواني گفتند : عشق
چيست؟ گفت : رفيق بازي .به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي
گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت آهي كشيد و سخت
گريست. به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره .به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره .به خورشيد گفتم عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده تره .به عشق گفتم
تو آخر چه هستي ؟؟.. گفت نگاهي بيش نيست .
|
About |